تاریخ در گذر زمان
تاریخی
در سال 1839 میلادی
فردی کنجکاو به نام "جان ل،استیفنس" که در زمان خود از معدود افرادی به
شمار می رفت که در مورد شهر های متروک مایاها خوانده بود،به همراه دوست خود
"فرد ریک کتروود" با سفر به جنگل های انبوه دهکده "کوپن" واقع
در هندوراس و در نزدیکی مرز گواتمالا،با تحمل رنج و سختی بسیار موفق به کشفت دوباره ی شهر های افسانه ای این قوم از زمان
یورش اسپانیایی ها به آمریکای مرکزی شد.همزمان با انتشار سفر نامه استیفنس و آگاهی
عموم از وجود تمدنی درخشان در اعماق جنگل های آمریکای مرکزی،طرح سوالات پیرامون
منشاء آن آغاز شد،چرا که هیچ کس تصور نمی کرد بومیانی که پیشرفته ترین سلاحشان در
مقابل مهاجمان غربی تبر زرین بود،دارای نیاکانی متمدن آن هم ،هم تراز و حتی
پیشرفته تر از پدران خود آن ها باشند. متولد اوایل قرن ۱۴ هجری و از زنان مبارز،انقلابی و از اهالی تبریز بود. هنگامی که میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد در همه ی شهر های ایران از جمله تبریز ، مردم از خرید و فروش و استعمال توتون و تنباکو خودداری کردند. در تبریز به دعوت حاجی میرزا جواد مجتهد بازاریان حجره های خود را بستند. ولی به زور و ارعاب ماموران نظامی مجبور به بازگشایی مغازه های خود شدند. در همین هنگام زینب پاشا به همراه عده ای از زنان چادری به بازار آمدند و ماموران را تهدید به برخورد مسلحانه و بازاریان را تشویق به بستن حجره های خود کردند. در حوادثی که از آن پس تا مشروطه در تبریز به وقوع پیوست زینب پاشا پیاهنگ مبارزه بود. در همان سال ها به دلیل احتکار گندم توسط مالکان در تبریز قحطی مصنوعی ایجاد شد و گرسنگی مردم را تهدید به مرگ می کرد. زینب پاشا به همراه جمعی از زنان مبارز در های گندم مالکان را می گشود و در اختیار نیازمندان قرار می داد و هیچ کس نمی توانست مانع او شود. وی تا سال ها مظهر مبارزه ی ضد ظلم و فقر در تبریز و آذربایجان بود. به تازگي اعراب يک نظرسنجي براي تغيير نام خليج فارس با نام مجعول خليج عربي و پيشنهاد آن به گوگل راهاندازي کردهاند. چو ایران مباشد تن من مباد برین بوم وبر زنده یک تن مباد فردوسی این شاعر ایرانی و میهن دوست چه زیبا توانسته است احساسات یک ایرانی را نسبت به سرزمینش توصیف کند. سرزمینی که فرزندانش فرهنگ بان،پدرانش تاریخ ساز،نیاکانش یکتا پرست و سردمدارانش خوش نشین قله های عزت و اقتدارند. سرزمینی که با نیک اندیشی فرمانروایان دادگستر خویش هموا فرهنگ بان،پدرانش تاریخ ساز،نیاکانش یکتا پرست و سردمدارانش خوش نشین قله های عزت و اقتدارند. سرزمینی که با نیک اندیشی فرمانروایان دادگستر خویش همواره سرآمدروزگار خود بوده و بزرگ مردان نیک گفتارش با درایت و تدبیر،نام ایران و ایرانی را از گذشته تا به امروز بلند اوازه نموده اند. اکنون که شکوه و شوکت امروزین ایران زمین از خرد مندی و اقتدار نیاکانمان به ما رسیده است؛ برماست که در سایه اعتقاد به یگانه آفریدگارهستی،پا جای پای نیاکان نیک کردار خویش نهاده وبا پاسداشت این میراثگران بها،چنان که بایسته است آن را به آیندگان پیشکش نماییم. امروز شایسته است هر ایرانی نیک پندار با ژرف اندیشی و مطالعه تاریخمام میهن،از زندگانی سراسر افتخار پیشینیان خویش آگاهی یافته و برای تداومعظمت و شکوه این کهن بوم سربلند،با انگیزه ای دو چندان،تلاش کنیم. باشد که برای آیندگان،گذشتگانی سر افراز باشیم. بر ما باد چنین اندیشیدن خدايا، خدايا، آه اي خدايم صدايت مي زنم بشنو صدايم شكنجه گاهِ اين دنياست جايم به جرم زندگي اين شد سزايم مرا، مرا بگذار با اين ماجرايم نمي پرسم، نمي پرسم چرا اين شد سزايم گلويم، گلويم مانده از فرياد و فرياد ندارد كس غم مرگ صدا را به بغض در نفس پيچيده سوگند به گل هاي به خون غلطيده سوگند به مادر، سوگوار جاودانه كه داغ نوجوانش ديده سوگند... خدايا خداياحادثه در انتظار است به هر سو باد وحشي در گذار است به فكر قتل عام لاله ها باش كه خواب گل به گل كابوس خار است خدايم، خدايم اي خدايم اي پناه لحظه هايم صدايت مي زنم، بشنو صدايم! الهي، الهي در شب فقرم بسوزان ولي محتاج نامردان مگردان عطا كن دستِ بخشش همتم را خجل از روي محتاجان مگردان الهي، الهي كيفرم را مي پذيرم كيفرم را، مي پذيرم كه از تو ذات خود را پس بگيرم كمك كن، كمك كن تا كه با ناحق نسازم براي عشق و آزادي بميرم شبی دل بود و دلدار خردمند / دل از دیدار دلبر شاد و خرسند که با بانگ بنان و نام ایران / دو چشمم شد ز شور عشق گریان چو دلبر شور اشک شوق را دید / به شیرینی ز من مستانه پرسید بگو جانا که مفهوم وطن چیست / که بی مهرش دلی گر هست دل نیست به زیر پرچم ایران نشستیم / و در را جز به روی عشق بستیم به یمن عشق در ناب سفتم / و در وصف وطن اینگونه گفتم: وطن یعنی درختی ریشه در خاک / اصیل و سالم و پر بهره و پاک وطن خاکی سراسر افتخار است /که از جمشید و از کی یادگار است وطن یعنی سرود پاک بودن / نگهبان تمام خاک بودن وطن یعنی نژاد آریایی / نجابت مهرورزی باصفایی وطن یعنی سرود رقص آتش / به استقبال نوروز فره وش وطن خاک اشو زرتشت جاوید / که دل را می برد تا اوج خورشید وطن یعنی اوستا خواندن دل / به آیین اهورا ماندن دل وطن شوش و چغازنبیل و کارون / ارس زاینده رود و موج جیهون وطن تیر و کمان آرش ماست / سیاوش های غرق آتش ماست وطن فردوسی و شهنامه اوست / که ایران زنده از هنگامه ی اوست وطن آوای رخش و بانگ شبدیز / خروش رستم و گلبانگ پرویز وطن شیرین خسرو پرور ماست / صدای تیشه افسونگر ماست وطن چنگ است بر چنگ نکیسا / سرود باربدها خسرو آسا وطن نقش و نگار تخت جمشید / شکوه روزگار تخت جمشید وطن را لاله های سرنگون است / ز یاد آریو برزن غرق خون است وطن منشور آزادی کوروش / شکوه جوشش خون سیاوش وطن خرم ز دین بابک پاک / که رنگین شد ز خونش چهره خاک وطن یعقوب لیث آرد پدیدار / ویا نادر شه پیروز افشار به یک روزش طلوع مازیار است / دگر روزش ابومسلم بکار است وطن یعنی دو دست پینه بسته / به پای دار قالی ها نشسته وطن یعنی هنر یعنی ظرافت / نقوش فرش در اوج لطافت وطن در هی هی چوپان کرد است / که دل را تا بهشت عشق برده است وطن یعنی تفنگ بختیاری /غرور ملی و دشمن شکاری وطن یعنی بلوچ با صلابت / دلی عاشق نگاهی با مهابت وطن یعنی خروش شروه خوانی / زخاک پاک میهن دیده بانی وطن یعنی بلندای دماوند / ز قهر ملتش ضحاک در بند وطن یعنی سهند سر فرازی / چنان ستار خانش پاک بازی وطن یعنی سخن یعنی خراسان / سرای جاودان عشق و عرفان وطن گلواژه های شعر خیام / پیام پر فروغ پیر بسطام وطن یعنی کمال و الملک و عطار / یکی نقاش و آن یک محو دیدار در این میهن دو سیمرغ است در سیر/ یکی شهنامه دیگر منطق الطیر یکی من را ز دشمن می رهاند / یکی دل را به دلبر می رساند خراسان است و نسل سربداران / زجان بگذشتگان در راه ایران وطن خون دل عین القضات است / نیایش نامه پیر هرات است وطن یعنی شفا قانون اشارت / خرد بنشسته در قلب عبارت نظامی خوش سرود آن پیر کامل / زمین باشد تن و ایران ما دل وطن آوای جان شاعر ماست / صدای تار بابا طاهر ماست اگر چه قلب طاهر را شکستند / و دستش را به مکر و حیله بستند ولی ماییم و شعر سبز دلدار / دو بیت طاهر و هیهات بسیار وطن یعنی تو گنجینه راز / تفعل از لسان الغیب شیراز وطن آوای جان می پرستان / سخن از بوستان و از گلستان وطن دارد سرود مثنوی را / زلال عشق پاک معنوی را تو دانی مولوی از عشق لبریز / نشد جز با نگاه شمس تبریز مرا نقش وطن در جان جان است / همان نقشی که در نقش جهان است وطن یعنی سرود مهربانی / وطن یعنی شکوه همزبانی وطن یعنی درفش کاویانی / سپید و سرخ و سبزی جاودانی به پشت شیر خورشیدی درخشان / نشان قدرت و فرهنگ ایران زعطر خاک وطن گر شوی مست / کویر لوت ایران هم عزیز است وطن دارالفنون میرزا تقی خان / شهید سرفراز فین کاشان وطن یعنی بهارستان مصدق / حضوری بی ریا چون صبح صادق زخاک پاک ما پروین بخیزد / بهار آن یار مهر آیین بخیزد که از جان ناله با مرغ سحر کرد / دل شوریده را زیر و زبر کرد وطن یعنی صدای شعر نیما / طنین جان فضای موج دریا ز دریای وطن خیزد همی در / چو آژیر و چو دریادار بایندر وطن یعنی تجلی گاه ملت / حضور زنده ی آگاه ملت وطن یعنی دیار عشق و امید / دیار ماندگار نسل خورشید کنون ای هم وطن ای جان جانان / بیا با ما بگو پاینده ایران آتش نشانی:خطر آتش سوزی همیشه رم را تهدید میکرد.در دوران جمهوری همواره در نقطه ای از شهر به وقوع پیوست.برای کنترل این خطر در دوران سزاری یک نیروی ایمنی سازمان یافت سازمان یافت.این نیرو ترکیبی از شبه نظامیان و نیروی آتش نشانی بود. کانال های آب رسانی :جزو آثار استادانه ی معماری به شمار می آیند.این کانال ها آب را از تپه های اطراف شهر ها به داخل شهر ها هدایت می کردند و در سر راه خود از رودخانه ها و دره ها می گذشتند.شیب حساب شده و دقیق کانال ها موجب می شد که همواره سرعت آب ثابت بماند. حمام های آب گرم رومی:اغلب هدیه ی سزار ها به مردم بود.ورودیه ی این تاسیسات بسیار کم بود و بنابراین مردم عادی نیز می توانستند از عهده ی هزینه ی آن برآیند.در کنار حمام های آب گرم و سرد حمام های سونا نیز وجود داشت که کف و دیواره های آن ها سیستک حرارتی ویژه ای داشت.کتابخانه ها و باغ هایی نیز برای تفریح مردم و فعالیت های ورزشی در نظر گرفته شده بود. مسابقه ی ارابه رانی:محبوب ترین سرگرمی مردم روم بود.در سیرکوس یا میدان ارابه رانی دوستان با یکدگر ملاقات یا شرط بندی می کردند.آنان مسابقه را با هیجان می دیدند و ارابه ران مورد علاقه ی خود را با فریاد تشویق می کردند. طرفداران تیم های ارابه رانی گوناگون حریفان خشمگین یکدیگر بودند و اغلب با هم دعوا و کتک کاری می کردند.ارابه رانان موفق حامیان زیادی داشتند و می توانستند خیلی ثروتمند شوند. سیمان:بسیاری از ساختمان های بزرگ رومیان قرن ها دوام آورده اند.زیرا در آن ها از نوعی سیمان استفاده شده است.برای ساختن این نوع سیمان نوعی سنگ آذرین،شن و آهک را با آب مخلوط می کردند. این مخلوط ارزان،کارآمد و بسیار محکم و با دوام بود. پایگاه های دریایی عمده:در دوران امپراتوری سزار راونا در آدریا و کاپ میسنیوم در غرب ناپل بودند ولی به مرور پایگاه های فرعی در سواحل دریای شمال ،بر رودخانه ی راین ،بر رودخانه ی دانوب و در منطقه ی شرق دریای مدیترانه به وجود آمدند.
شير زنان افتخار آفرین تاریخ ایران زمین بهمراه تصاویر
شير زنان افتخار آفرین تاریخ ایران زمین بهمراه تصاویر

ماندانا

ماندان يا ماندانا در لغت به معني شاه بوي عنبر سياه، دختر آژي دهاک آخرين
پادشاه ماد که همسر کمبوجيه پدر کوروش شد و از اين وصلت کوروش متولد گرديد.
او در تربيت و نيز انتقال قدرت به کوروش سهم بسيار موثري داشت.
ماندان اولين مدرسه جمعي که در آن برگزيدگاني از پسران بودند بنيان مينهد
که خود شخصا به دانش آموزان اين مدرسه درس حقوق وقانون را مي آموخت و به
کوروش مي آموخت که بايد پايه و اساس ظلم و بيدادي را ويران نمايد و در هر
حال يار و هميار زيردستان باشد. در اين مدرسه فنون سوارکاري و تيراندازي و
نبرد نيز آموزش داده ميشد.

در آن زمان ارمنستان يكي از شهرهاي كوچك ايران و شاه ارمنستان زير نظر شاهنشاه ايران بود.
خسروپرويز و شيرين حماسه اي از خود ساختند كه هميشه در تاريخ ماندگار ماند.
شيرين از خسرو چهار فرزند به نام هاي نستور، شهريار، فرود و مردانشه بدنيا
آورد كه هر چهار فرزند وي در زندان كشته شدند.

داستان عشق او و خسرو پرويز و دلدادگي او و فرهاد در ادبيات ايران مشهور
است. پس از اين كه خسرو پرويز بدست دست افسري جوان به نام مهرهرمز (که پدرش
مرزبان نيم روز «بابل و عراق» بوده و دو سال پيش از اين واقعه، به دست
خسروپرويز مجازات شده بود) کشته ميشود، به پسرش شيرويه نداد و به او گفت كه
من به عنوان ملكه ايران بايد بهترين مراسم سوگواري را براي پدرت خسرو
پرويز بجا آورم در حالي كه زيباترين لباس و آرايش را داشت با متانت به
همراه موبدان و بزرگان به تشيع جنازه خسرو پرويز پرداخت. پس از انجام مراسم
از حاضران خواست كه او را براي آخرين وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در
آن هنگام با خنجري در كنار جسد همسرش، خود را كشت.

وي در آنجا با کوي ها و کرپن ها که مردم را گمراه مي کردند و از آنها مرتب
فديه و قرباني مي خواستند و دين را وسيله اي براي رسيدن به اميال و
خواستهاي نارواي خود کرده بودند به مبارزه پرداخت.
پدر و مادرش چون جان او را در خطر ديدند او را نزد يکي از نزديکان خود به
آذربايجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره اين پيوند
همايون، زرتشت پيامبر بزرگ ايرانيان است.

کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسيائي بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ
پادشاهي ميکرده و پس از او نخستين فرد قدرتمند و سياستمدار دربار هخامنشيان
بشمار مي آمده است. او ۵ فرزند با نام هاي کمبوجيه، برديا، آتوسا، رکسانه و
ارتيستونه داشت. هر يك از فرزندان کاساندان و كوروش بزرگ به نحوي در تاريخ
هخامنشيان داراي نقش تعيين كننده بوده اند و از نشانه ها چنين بر مي ايد
كه آنها از تربيتي خاص برخوردار بودند.
به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پيش از ميلاد فوت کرد و هنگام
مرگ وي در بابل ۶ روز همه به سوگواري همگاني فراخوان شدند. کاساندان قبل از
کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهي فراوان ماند و براي هميشه و به
احترام همسرش تنهايي را برگزيد.
مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ ميباشد.

آتوسـا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پيش از ميلاد مسيح) شهبانوهاي ايران يكي از برجستهترين
زنان در تاريخ ايران قديم است. وي دختر کورش کبير و کاساندان، خواهر
کمبوجيه، و همسر دو پادشاه هخامنشي، کمبوجيه و داريوش يکم، و مادر خشايار
شاه بود.
آتوسـا بانويي زيبا بود وهم شاعر و هم اديب بود و به نوجوانان پارسي درس
ادبيات پارسي ميداد. به خاطر خرد و انديشه نيکويش داريوش با ايشان در مسائل
مملکتي و سرنوشت ساز مشورت ميکرد و نيز به ايشان اعتماد کامل داشت.
اگر داريوش به منطقه اي لشگر ميکشيد شوراي سلطنت براي اداره امور کشور
تشکيل ميشد و رئيس و مافوق همه در راس شوراي سلطنت شهربانو آتوسا بود.
هرودوت در مورد زندگي سياسي وي ميگويد: آتوسا از قدرت فوقالعادهاي برخوردار
بود و علاقمند بود که در ميدان کارزار نيز شوهرش را همراهي کند. وي همواره
ياور فکري داريوش بزرگ بوده و چندين نبرد بزرگ را شخصا فرماندهي کرده و يا
با نقشه هاي جنگي او انجام گرفته است.
از زمان مرگ او هيچ اطلاعي در دست نيست. تنها ميدانيم تا زماني که خشايار
از جنگ يونان بر ميگردد زنده بودهاست. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه
داريوش کبير در نقش رستم ميباشد.
گفته ميشود که «هما» در اساطير ايران، بر مبناي يادمانهايي از «آتوسا
شهبانوي پارسي» و رويدادهاي دوران داريوش و خشايارشاه، همسر و پسرش شکل
گرفته باشد.
«هما» در افسانه هاي مردمي مرغ فرخنده ايست كه گاه از آن با نام «مرغ
سعادت» نيز ياد مي شود و در اين باورها همان مرغي است كه اگر سايه او بر
كسي افتد او را سعادتمند و اگر بر تارك كسي نشيند او را به شهرياري رساند و
شايد واژه «همايون و همايوني» با اين نام پيوند دارد.
آتوسا زن کورد ايراني موجود در موزه زينت الملوک شيراز آتوسا موجود در موزه خانه سنندج

يوتاب

از يوتاب به عنوان يکي از سردارن زن ايراني نام برده اند.
.يوتاب خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهي داريوش سوم بوده است وي
در نبرد با اسکندر گجستک همراه آريو برزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده
داشته است . او در کوههاي بختياري راه را بر اسکندر بست ولي يک ايراني
خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد.
از يوتاب به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربايجان ) در سالهاي 20 قبل از ميلاد تا 20 پس از ميلاد نيز ياد شده است.
آريو برزن و يوتاب در راه وطن کشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند.
نخستين و تنها بانوي درياسالار جهان

تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي و برجستگي و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار ناميده اند.
آرتميس نخستين بانويي بود که در حدود ۲۴۸۰ سال پيش فرمان درياسالاري خود را از سوي خشايارشا هخامنشي دريافت کرد.
در سال ۴۸۴ پيش از ميلاد فرمان بسيج دريايي براي شرکت در جنگ با يونانيان
توسط خشايارشا هخامنشي صادر شد. آرتميس فرماندار سرزمين کاربه با پنج فروند
کشتي جنگي که خود فرماندهي آنها را در دست داشت به نيروي دريايي ايران
پيوست. در اين نبرد ايران موفق به تصرف آتن شد. در اين نبرد نيروي زميني
ايران از ۸۰۰ هزار پياده و ۸۰ هزار سواره تشکيل شده بود. نيروي دريايي
ايران داراي ۱۲۰۰ کشتي جنگي و ۳۰۰ کشتي ترابري بود.
آرتميس در سال ۴۸۰ پيش از ميلاد در جنگ سالاميس که بين نيروي دريايي ايران و
يونان در گرفت شرکت داشت و دلاوريهاي بسياري از خود نشان داد.. او هميشه
مورد ستايش دوست و حتي دشمن قرار داشت. اودر نبرد سالاميس در دشوارترين
شرايط جنگ با دليري و بي باکي کم مانندي توانست بخشي ازنيروي دريايي ايران
را از خطر نابودي نجات دهد. به همين دليل بود که او به افتخار دريافت فرمان
دريا سالاري از سوي خشايارشا رسيد. او به خشايار شاه پيشنهاد ازدواج داد
که به دلايلي اين ازدواج صورت نگرفت.

در شاهنامهٔ فردوسي نيز چنين آمدهاست:
زني بود بر سان گرد سوار
هميشه به جنگ اندرون نامدار

سيندخــت - رودابــه - تهمينــه

سيندخت:
همسر خردمند مهرآب کابلي و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسري زال و
رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به اين وصلت نقش مهمي داشت و نيز در
موقع تولد رستم از مادر، سيندخت يار و مددکار دخترش رودابه بود.
کوتاه سخن اينکه سيندخت يکي از خردمندترين چهره هاي شاهنامه است.
رودابه:
دختر مهرآب کابلي و همسر زال و مادر رستم که به روايت شاهنامه دلباختگي زال
به او يکي از زيباترين صحنه هاي شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم
اولين سزارين را انجام داد.
بنابراين، چنين زايمان ها را بايد "رستمي" گفت نه سزارين. زيرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنيا آمده است.
تهمينه:
دختر زيباروي پادشاه سمنگان که شبي همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است
که داستان زندگي و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسي به تفصيل آمده
است.
تهمينه براي آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جواني و زيبايي ازدواج نکرد.

بانو گُشنــسب دختر رستم و همسر «گيو» که نام وي در برزو نامه و بهمن نامه
بسيار آمده است. يکي از مشهور ترين حکايت هاي او نبرد سگانه فرامرز، رستم و
بانو گشنسب است که در هنگام کشتي پهلوانان را به خاک مي افکند، دليري اين
بانوي ايراني مشهور است. او منظومه اي نيز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه
اي از آن در کتابخانه ملي پارسي و در کتابخانه ملي بريتانيا موجود است.
شهين سراج، پژوهشگر ادب و تاريخ:
اگر بخواهيم ارزش پهلواني دختر رستم را باز بکنيم ارزش حماسي و نقش حماسي
اين دختر از جايي شروع ميشود که بهمن اسفنديار به کينهتوزي خون اسفنديار به
سيستان حمله ميکند و زال را در قفس مياندازد و با فرامرز، پسر رستم جنگ
ميکند و عاقبت او را بر دار ميزند.
تنها کسي که در خاندان رستم در برابر بهمن حقيقتاً يک مقامت نظامي نشان
ميدهد و از آن باورهاي رستم دفاع ميکند به نظر من بانو گشنسب است.
او است که اين نبرد را ادامه ميدهد و مانند پدرش که هميشه حامي پادشاهان ايران بوده ولي هيچوقت سر فرود نياورد.
زربانو سردار جنگجوي ايراني و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در
سوارکاري زبده بوده است و در نبردها دلاوريهاي بسيار از خود نشان داده است.
تاريخ نام او را جنگجويي که آزاد کننده زال، آذربرزين و تخوار از زندان
بوده است ثبت کرد.


(391 يشتا 274+1 يشتا 2) در زمان كيانيان بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست .
از او به عنوان هفتـــمين پادشاه كياني ياد شده است كه نامش را "هماي چهر
آزاد" و "هماي وهمون" نيز گفته اند.
او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهي ايران نشست. وي با زيبايي تمام سي سال پادشاه ايران بود.
نوشتارها زيادي درباره رفتار و کردار او يادشده که او در مدت سي سال
پادشاهيش هرگز خطائي نکرده و مردمان در زمان او همواره در آسايش و سلامت
زندگي ميکرده اند.


او دختر کي قباد بود كه در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاي
اوستا را به زبان پهلوي براي ايندگان از گوشه و كنار ممالك اريايي گرداوري
نمود و يكبار كامل ان را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه تبت
گرديده است.

به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روســــي خاور شناس بزرگ او ماليات ها
را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكتـــــرين خطايي مرتكب نشد و
اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد.
چنانچه برآمده است٬ از کارهاي بزرگ او در گردآوري دارايي کشور٬ يکي جلوگيري
از هزينه هاي بيهوده به ويژه درباريان و ديگري گرفتن باج و خراج از درآمد
توانگران بوده است.

وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد.


پوراندخت شاهنشاه ايران در زمان ساساني بود و زني بود كه بر بيش از 10 كشور
آسيايي پادشاهي ميكرد. او پس از اردشير شيرويه به عنوان بيست و پنجمين
پادشاه ساساني بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست و فرامانروايي نمود.
پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرويز است که زني با کفايت و خردمند
بود ولي متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهاي طولاني
ايران و روم در زمان خسرو پرويز و نفوذ دين مزدک و نارضايي مردم از وضع
موجود و در يکي از دشوارترين شرايط تاريخي ايران حکومت کشور را چند ماهي در
اختيار داشت و پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسيد.

ملکه آزرمي دخت، آزرم، آزرمي، (۶۳۰م يا ۶۳۱م) (به معني دختر پير نشدني)
شاهنشاه زن ايراني و سي و دومين شاهنشاه ساساني، دختر خسروپرويز پسر هرمز
پسر انوشيروان ملقبهٔ به عادله كه پس از خواهر خويش پوراندخت لشكريان او را
در تيسفون بپادشاهي برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخهرمز که يکى از
مدعيان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالي که آزرمىدخت علناً
وعدهى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را ديد (بنا به فرهنگ معين چون
"آزرميدخت نميتوانست علنا مخالفت کند"). رستم، پسر فرخهرمزد، به خونخواهى
پدرش لشکر به پايتخت کشيد و پس از سرنگوني آزرمىدخت، ملکهٔ ساساني را
نابينا کرد. آزرمي دخت چهار ماه پادشاهي کرد. از کيفيت وفات اين ملکه
اطلاعي در دست نيست.
پاره اي از اشعار حکيم فردوسي در باره ي پوران دخت و آزرم دخت:
يکي دختري بود پوران بنام چو زن شاه شد کارها گشت خام
بزرگان برو گوهر افشاندند بران تخت شاهيش بنشاندند
چنين گفت پس دخت پوران که من نخواهم پراگندن انجمن
کسي راکه درويش باشد ز گنج توانگر کنم تانماند به رنج
مبادا ز گيتي کسي مستمند که از درد او بر من آيد گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را بر آيين شاهان کنم گاه را
يکي دخت ديگر بد آزرم نام ز تاج بزرگان رسيده به کام
بيامد به تخت کيان برنشست گرفت اين جهان جهان رابه دست
نخستين چنين گفت کاي بخردان جهان گشته و کار کرده ردان
همه کار بر داد و آيين کنيم کزين پس همه خشت بالين کنيم
ر آنکس که باشد مرا دوستدار چنانم مر او را چو پروردگار
کس کو ز پيمان من بگذرد بپيچيد ز آيين و راه خرد







بهرام چوبين كه يكي از اهالي شهر خفر جهرم و از كردان بوده و خواهر بهرام به نام " كرديه" همسر اردشير بابكان بوده است.
کُرديـــه پس از برادرش٬ فرماندهي را به دست ميگيرد و در ميدانهاي نبرد٬
آنچنان بيباکي و شايستگي از خود نشان ميدهد که همگان را به ستايش واميدارد.
او در رده سپهسالاري سپاه برادرش در جنگ تن به تن با «تور» فرمانده نيروي
خاقان چين٬ او را شکست ميدهد و سپاهش را تار و مار ميکند.
در اينجا ياد نوشتاري از استاد سعيد نفيسي به شرح زير افتادم:
"از زمان هخامنشيان در ميان طوايف چادرنشين فارس ما به نام كرد برخورد مي كنيم."
تاريخچه كردان در دوره هخامنشيان:
در اين كه كردها از نژاد اريايي هستند، حالا چه كردان پارس و چه كردان
خراسان و كردان كردستان هيچ گونه ترديدي نمي باشد. كردها به همراه ساير
آريايي ها يك مرتبه در چهارهزار سال پيش و مرتبه ديگر در ۳۴۰۰ تا ۳۷۰۰ سال
پيش به فارس امده اند و شكي نيست كه در شمال فارس يعني دشتهاي مرودشت و دشت
مرغاب كه مناطق پرآبي بوده اند مستقر مي شوند و اثاري چون پاسارگاد و تخت
جمشيد و شهر استخر و غيره از آريايي ها در همين دشتها ساخته مي شود.

يربکران شهر کوچکي در مرکز ايران (سي کلومتري غرب اصفهان) است. مقدسترين
عبادتگاه يهوديان در اين شهر است. پرفسور هرتسل باستان شناس سرشناس آلماني
در يادداشتهاي خود در کتابي به نام تاريخ باستان شناسي ايران ميگويد "در
منطقهي فلاورجان اصفهان اثر ديگري از ملکه سوسن همسر يزدگرد سوم يافتم که
به اسم پيربکران خوانده ميشود. "سارا (سَرَح) بت آشر" (يعني سارا دختر آشر)
نوهي حضرت يعقوب است. کسي که براي نخستين بار خبر زنده بودن حضرت يوسف را
به يعقوب ميدهد، و يعقوب نيز به پاس اين خبر خوش او را به داشتن عمر جاودان
دعا ميکند. سارا در محلي که اکنون به سارا خاتون معروف است، غيب ميشود و
عمر جاودانه پيدا ميکند
چند تن دیگر از سرداران و جنگاوران زن در ایران باستان
نام تنی چند از سرداران و جنگاوران زن که از زمان مادها هخامنشیان٬
اشکانیان و ساسانیان به جا مانده اند ولی شوربختانه از کارهایشان هنوز
آگاهی چندانی در دست نیست٬ چنینند:
ورزا
در لغت به معنی نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.
هومی یاستِر
که از سرداران و بزرگان سپاه هخامنشی بود.
وهومسه
در لغت به معنی والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ از سرداران هخامنشی.
هومی یاستِر
در لغت به معنی دوست و هم پیمان و پشتیبان٬ از سرداران هخامنشی.
پریساتیس
در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر به جنگها میرفت و پیکار میکرد.
آمسترس
در لغت به معنی هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها میجنگید.
سی سی کام
در لغت به معنی کامروا٬ مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر تسلیم نشد و همچنان جنگ را دنبال نمود.
استاتیرا
دختر داریوش سوم و از سرداران هخامنشی نیز بود.
آرتونیس
در زمان داریوش كبیر فرمانده ای شجاع بود نام شوهرش آرتاباز بود كه یكی از سپهبدان داریوش شاه بود.
داناک
در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.
مهرمس
در لغت به معنی مهر بزرگ٬ خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.
آذرنوش
در لغت به معنی پرفروغ آتشین٬ از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.
آسپاسیا
همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود.
آرتونیس
در لغت به معنی راست و درست٬ دختر «ارته باز» که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.
آپاما
در لغت به معنی گیرا٬ خوش آب و رنگ و زیبا میباشد، دختر «سپیتمن» که خودش از سرداران زمان هخامنشیان بود.
داناک
در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.
میترادخت
در لغت به معنی دختر مهر٬ دختر خورشید٬ از سرداران اشکانی.
پرین
دختر قباد مشاور امور قضایی ساسانیان بود.
نوشین
سردارنامی ساسانی در زمان انوشیراوان دادگر
و همچنین از سرداران و جنگجویان و بزرگان سپاه ساسانی می توان از
مهر یار٬ برزین دخت(دخت آتش)٬ ماه آذر٬ ابردخت٬ گلبویه
نام برد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در
هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند،
آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند،
آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،
گرز گران ندارد
روز وداع خورشید،
زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،
نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا
نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما،
تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها،
بر کام دیگران شد
نادر! ز خاک برخیز،
میهن جوان ندارد
دارا ! کجای کاری،
دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند،
دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی،
فریادمان بلند است
،اما چه سود
اینجا نوشیروان ندارد
کوآن حکیم توسی
شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما
دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش،
ای مهرآریایی
بی نام تو، وطن نیز
نام و نشان ندارد
به لينک زير برويد و در اين رايگيري شرکت کنيد و به خليج فارس راي دهيد:
www.persianorarabiangulf.com/index.php

| Design By : Night Melody |



